در حال بارگذاری

سفیر دوازدهم

رضا داد پسر نوجوانی است که برای رساندن وجوهات و امانات مردم را به امام حسن عسکری-علیه السلام- و نیز در پی یافتن خبری از پدر گمشده‌اش که از وکلای امام بوده، راه سفر از قم به سامرا پیش می‌گیرد. رضاداد و همراهانش وقتی به سامرا می‌رسد که امام حسن عسکری-علیه السلام- به شهادت رسیده و آنان سرگشته و حیران به دنبال جانشین امام و امام زمان خویش می‌شوند.

این کتاب با ماجرا‌هایی جذاب در قالب رمان، نوجوانان را با فضای سراسر اختناق و ظلم جور خلفا نسبت امام-علیه السلام- و یارانش آشنا می‌سازد و مخاطب را با حال و هوای پادگان نظامی سامرا و تدابیر شدید امنیتی نسبت به امام حسن عسکری-علیه السلام-، ارتباط شیعیان با امام-علیه السلام- (از طریق مکاتبات و توقیعات وکلا)، و آغاز امامت حضرت حجت-عجل الله تعالی فرجه الشریف- همراه می‌سازد.

 

بریده‌ای از کتاب:

رضا هم دست به کمر طول عرض کوچه را می‌پیمود و با خودش حرف می‌زد و حرف‌هایی را که باید به جانشین امام می‌گفت، با خودش تکرار می‌کرد. برای لحظه ایی مکث کرد. انگار که چیزی یادش بیاید سری تکان داد و بعد پیش امان رفت و از او خواست که منتظرش بماند تا او به جایی برود و برگردد. رضاداد مسیر راهی را که امده بود و در آن مسیر مردی لنگان و بیچاره را دیده بود رفت به امید اینکه مرد سلیمان باشد. تمام کوچه‌هایی که به منزل امام منتهی می‌شد را گشت.

اثری از سلیمان یا همان مرد بیچاره نبود. برگشت. هنوز به کوچه جعفر نرسیده بود که مردی با هیکلی درشت و محاسنی جو گندمی راه رضاداد را سد کرد. رنگ از چهره رضاداد پرید. بدنش سرد شد. مثل تکه‌ای یخ که روی آب شناور است. احساس بی‌وزنی می‌کرد و ...


تاریخ انتشار: 1400/08/22


شکیبا باشید...