

و خورشــید به افق کربلا طلوع کرد"
حـسـین... که می گویند؛
همین نازدانهایست که امشب در آغوش کشیدهای...مادر؟
ح س ی ن که میگویند؛
همین شاهزاده ایست که امشب به اعجاز شیری که عاشق پرور است، سیرش میکنی؟
شعبان؛ با همهی اعجازش یک طرف... سومین سپیدهی سرخش، به یک طرف،
مادر... چه برایمان، سوغات آورده ای که؛
زمین و زمان، بی تاب گرفتن گوشه قنداقه اش شده اند؟
مرحبا مادر....؛ مبارک است!
عاشق پروری، کار هر مادری نیست!
عشــق؛ پدری میخواهد چون حیدر،
و مادری میخواهد چون تــو، که در تمام زمین، نظیر ندارید...
بنوش حسینم؛
از شیری که تو را به سلطان عاشقی زمین و آسمان تبدیل میکند!
بنوش از شیری که جرأت قربانی همهی اسماعیلهایت را ، یکجا در دلت، سرازیر میکند.
بنوش از شیری که دیدن گلوی سرخ ششماهه، را برایت میسر میکند!
بنوش از شیری که این پا و آن پا کردن زینب، مانع حضورش در میدان نمیشود.
بنوش از شیری که قدرت در آغوش کشیدن دستان بریدهی عباس،
پیکر ارباً اربای اکبر،
قد رعنای خونآلود قاسم، را در قلبت جا میدهد.....
جانم به قربانت.؛
از سومین سپیدهی شعبـــان، تا دهمین روز محـرم راهی نیست...
اما همین فاصله؛ علت همهی سر بالاگرفتن های شیعیان توست!
ما ایستاده ایم... با عــــزت!
به انتظار پسرت، و به عزت عاشقیات سوگند، دست بیعتش را خواهیم فشرد!
تاریخ انتشار: 1396/02/10
شکیبا باشید...