در حال بارگذاری

اشعاری به سروده خانم خرمشاهی کتابدار دبیرستان دوره‌ی دوم هدی

غمی سرشار از امّید داریم
به غیر از لطف حق تردید داریم
ز پیوند بهارِ خاک و قرآن
بسوزانید ما را عید داریم

 

خونی است به زلف یار باید برداشت
از آینه‌ها غبار باید برداشت
فالی بزنید سال نو آمده است
غم از دل روزگار باید برداشت 

 

عید آمده و جهانمان تاریک است
بر دل همه خون بر لبمان تبریک است 
امید میان شعله ها می روید
چون روز فرج به چشم مان نزدیک است 

 

در بغض شکسته‌ام قراری پیداست
از دور سیاهی سواری پیداست
این شکوفهء سرزده را می‌بینی
در قلب سفید یخ بهاری پیداست

 

پشت سر دود رد نوری پیداست
آتش بطلب، که کوه طوری پیداست
از گرد و غبار راه درمانده نشو 
در چشم جهان شوق ظهوری پیداست 

 

او یادِ قرارِ یارها می‌ماند
طوفان زده‌ای که بارها می‌ماند
این شاخهء دل شکسته از باد خزان
سروی است که در بهارها می‌ماند 

 

از خون وطن ترانه می‌باید زد
فریاد سر زمانه می‌باید زد
هرچند که شاخه‌‌ام شکسته است ولی
از بغض قلم جوانه می‌باید زد...


تاریخ انتشار: 1405/01/01


شکیبا باشید...