

حضرت آیت الله مکارم شیرازی میفرمود: «بعد از فروپاشی شوروی و آزاد شدن جمهوریهای مسلمان نشین، مردم شیعهی نخجوان تقاضا کردند که عدهای از جوانان خود را به حوزهی علمیهی قم بفرستند تا برای تبلیغ در آن منطقه تربیت شوند.
مقدمات کار فراهم شد و استقبال عجیبی از این امر به عمل آمد. از بین سیصد نفر داوطلب، پنجاه نفری که معدل بالایی داشتند و جامعترین آنها بودند برای اعزام به حوزهی علمیه انتخاب شدند. در این میان جوانی که با داشتن معدل بالا، به سبب اشکالی که در یکی از چشمانش وجود داشت، انتخاب نشده بود، با اصرار فراوان پدر ایشان، مسئول مربوطه ناچار از قبول ایشان شد. ولی هنگام فیلمبرداری از مراسم بدرقه از کاروان علمی، مسئول فیلم برداری دوربین را روی چشم معیوب این جوان متمرکز کرده و تصویر برجستهای از آن را به نمایش میگذارد. جوان با دیدن این منظره بسیار ناراحت و دل شکسته میشود. وقتی کاروان به قم رسید و در مدرسـهی مربوطه ساکن شدند، این جوان به حرم مشرف شده و با اخلاص تمام متوسل به حضرت میشود و در همان حال خوابش میبرد. در خواب عوالمی را مشاهده کرده و بعد از بیداری میبیند چشمش سالم و بیعیب است.
او بعد از شفا گرفتن به مدرسـه بر میگردد. دوستان او با مشاهدهی این کرامت و امر معجزه آسا، دسته جمعی به حرم حضرت معصومه -علیهما السلام -مشرف شده و ساعتها مشغول دعا و توسل میشوند. وقتی این خبر به نخجوان میرسد، آنها مصرانه خواهان این میشوند که این جوان بعد از شفا یافتن و سلامتی چشمش به آن جا برگردد که باعث بیداری و هدایت دیگران و استحکام عقیدهی مسلمین گردد.»
حضرت حجه الاسلام و المسلمین آقای ابن الرّضا از حاج آقای کشفی از خدمتگزاران بلند پایهی حرم حضرت معصومه -علیهم السلام- نقل کردند که در ایام جنگ، شبی از شبها گروهی از اسرای عراقی را به حرم مطهّر کریمهی اهل بیت آورده بودند، در طرف بالای سر حضرت میلههایی نهاده شده بود که اسرا در داخل میلهها و دیگر زائران در بیرون میلهها مشغول زیارت بودند. یک مرتبه دیدیم که زنی از میان تماشاگران جیغ کشید و بلافاصله یکی از اسرا نیز جیغی کشید. معلوم شد که این اسیر از شیعیان عراقی بوده، به خدمت سربازی رفته، توسّط ارتش عراقی او را اجباراً به جبهه بردهاند و آنجا به اسارت نیروهای ایرانی درآمده است.
مادرش نیز به جرم شیعه بودن از عراق اخراج شده، به ایران آمده، در قم اسکان داده شده، و به کلّی از سرنوشت پسرش بی خبر مانده است. این مادر بیچاره، هر شب به حرم مطهّر حضرت معصومه -علیهم السلام- مشرّف می شده، به خدمت بی بی عرض میکرده: بی بی جان من پسرم را از تو میخواهم.
آن شب نیز چون شبهای دیگر به حرم مشرّف شده، برای پسرش دعا کرده، به حضرت معصومه-علیهم السلام-متوسّل شده است که یک مرتبه پسرش را در میان اسیران دیده، بیاختیار جیغ کشیده، پسرش نیز متوجّه مادر شده، متقابلاً جیغ کشیده و اینگونه از عنایات حضرت معصومه -علیهم السلام- پس از سالها جدایی، چشم مادر با دیدن میوهی دلش روشن گردیده است. پس از این رخداد جالب، توسّط سازمان بین المللی ترتیبی داده شد که این پسر از اسارت آزاد شده به کانون گرم خانواده برگردد.
مرحوم حاج میرزا محمد تنکابنی، متوفای ۱۳۰۲ هـ. تألیفات فراوانی دارد که اسامی ۲۱۲ جلد از آنها را در کتاب قصص العلماء آورده است. کتاب قصص العلماء به طوری که از عنوانش پیداست، در مورد شرح حال علمای اعلام تألیف شده است. مرحوم تنکابنی در این کتاب به سبک قدما شرح حال خودش را نیز نوشته است.
او در ضمن شرح حال خویش به عنایاتی از حضرت معصومه -علیهم السلام- اشاره کرده، که یک نمونه آن را در اینجا میآوریم: در سالی که برای زیارت حضرت فاطمه دختر موسی بن جعفر -علیهم السلام-ملقب به حضرت معصومه -سلام الله علیها- به قم مشرف شدم، کیسهای داشتم که مخصوص پول طلا بود، همواره مقدار معینی طلای مسکوک در آن میگذاشتم و همراه خود میبردم.
در یک شب جمعهای دو اشرفی طلا در آن کیسه نهادم و برای آستان موسی دختر باب الحوائج به حرم مطهر مشرف شدم. در حرم مطهر به دلم گذشت که به یکی از خدام هدیهای بدهم، چون هوا تاریک بود به جای دو روپیه، دو اشرفی طلا را به او داده بودم. هنگامی که به منزل مراجعت کردم، کیسهی پول را خالی یافتم و متوجه شدم که اشرفیها را سهواً به جای روپیه دادهام. صبح هنگامی که میخواستم از منزل بیرون بروم آن کیسه را برداشتم که تعدادی اشرفی در آن بگذارم و برای خرجی همراه خود بردارم، با کمال تعجب مشاهده کردم که دو اشرفی طلا در آن هست. من مطمئن هستم که شب آن کیسه خالی بود و مطمئن هستم که احدی در آن تصرف نکرده بود. سپس ایشان اضافه میکند که این قضیه دو بار برایم اتّفاق افتاد.
آیت الله سید نصر الله مستنبط از کتاب «کشف اللئالی» نقل فرموده که روزی عدهای از شیعیان وارد مدینه شدند و پرسشهایی داشتند که میخواستند از محضر امام کاظم-علیه السلام- بپرسند. امام علیه السلام در سفر بودند، پرسشهای خود را نوشته به دودمان امامت تقدیم نمودند، چون عزم سفر کردند برای پاسخ پرسش های خود به منزل امام-علیه السلام- شرفیاب شدند، امام کاظم-علیه السلام- مراجعت نفرموده بود و آنها امکان توقف نداشتند، از این رو حضرت معصومه-سلام الله علیها- پاسخ آن پرسشها را نوشتند و به آنها تسلیم نمودند، آنها با مسرت فراوان از مدینه منوره خارج شدند، در بیرون مدینه با امام کاظم-علیه السلام-مصادف شدند و داستان خود را برای آن حضرت شرح دادند.
هنگامی که امام-علیه السلام-پرسشهای آنان و پاسخ های حضرت معصومه-سلام الله علیها- راملاحظه کردند، سه بار فرمودند:«فداها ابوها» «پدرش به قربانش باد.» باتوجه به این که حضرت معصومه-سلام الله علیها- به هنگام دستگیری پدر بزرگوارش خردسال بود،این داستان از مقام بسیار والا و دانش بسیار گستردهی آن حضرت حکایت میکند.
مرحوم آیت اللّه مرعشی نجفی قدّس سره بارها برای طلاب میفرمودند:
علّت آمدن من به قم این بودکه پدرم، آقا سید محمود مرعشی نجفی - که از زهّاد و عبّاد معروف نجف بود - چهل شب در حرم امیر المؤمنین -علیه السلام-، بیتوته نمود که آن حضرت را ببیند. پس شبی در حالت مکاشفه، حضرت علی -علیه السلام- را مشاهده کرد که به ایشان فرمود: سید محمود چه میخواهی؟
عرض میکند: میخواهم بدانم قبر فاطمهی زهرا سلام اللّه علیها کجاست؟ تا آن را زیارت کنم. حضرت فرموده بودند: من که نمیتوانم برخلاف وصیت آن حضرت قبر او را معلوم کنم.
عرض میکند: پس من هنگام زیارت چه کنم؟
حضرت فرموده بودند: خداوند متعال، جلال و جبروت حضرت فاطمه را به فاطمهی معصومه -سلام اللّه علیها- عنایت فرمودهاند؛ پس هر کس که بخواهد به زیارت حضرت فاطمه زهرا نایل شود، به زیارت حضرت فاطمه معصومه -سلام اللّه علیها- برود.
مرحوم صدر المتألهین شیرازی، فیلسوف بزرگ جهان اسلام و صاحب کتاب گرانسنگ «اسفار اربعه» شاهکار فلسفهی اسلامی، در سالهای اواخر عمر پر برکت خود، تبعید شده و در روستای«کهک» قم مقیم گشته و در آنجا به تحریر مباحث فلسفی مشغول شده بود. ایشان گفته است: هرگاه در زمینهی فلسفه، مشکلی برایم پیش میآمد که از حلّ آن عاجز میماندم، با پای پیاده از کهک به قم می رفتم و به کنار قبر حضرت فاطمهی معصومه -سلام اللّه علیها- رفته، از آن حضرت استمداد مینمودم. با این کار، مسأله و مشکل من حل میشد و سپس به روستای کهک باز میگشتم.
استاد آیة الله جوادی آملی: اگر انسان کتابی و یا مطلب علمی را در شهری که از نظرآب و هوا و موقعیت اقلیمی از قم بهتر است، مطالعه کند؛ بعدعین همان کتاب و یا مطلب را در جوار رحمت بارگاه حضرت فاطمه معصومه -سلام الله علیها -در قم مطالعه کند، می بیند که برکات دیگری نصیب انسان میشود، و حقایق بالاتری برای انسان کشف میگردد. این حقیقت برای جناب صدر المتالهین نیز پیش آمده است. زیرا ایشان، هنگامی که در کهک زندگی میکرد، برای عرض ادب و توسل به بارگاه کریمهی اهل بیت فاطمهی معصومه -سلام الله علیها- مشرف می شد. در یکی از این سفرها در جوار قبر فاطمهی معصومه یک مسالهی مهم و پیچیدهی فلسفی یعنی اتحاد عاقل و معقول در یک مکاشفهی عرفانی، برایش حل شد. او خود در این زمینه میگوید: مسألهی اتحاد عاقل و معقول از مشکلترین مسایل فلسفی است ک تا کنون هیچ فیلسوف مسلمانی توفیق حل آن را پیدا نکرده است. من با توجه کامل به سوی خدای سبحان از او خواستم که مشکل برایم حل شود. دری از رحمت حق بر من گشوده شد و در این مورد معرفت جدیدی برایم حاصل شد. «کنت حین تسوید هذا المقام به کهک من قری قم، فجئت الی قم زائرا لبنت موسی ابن جعفر مستمدا منها و کان یوم الجمعه فانکشف لی هذا الامر؛» هنگام نوشتن این بحث من درقریهی کهک قم بودم. از آنجا رهسپار قم شدم، به زیارت دختر موسی بن جعفر -علیهما السلام- مشرف گردیدم و از آن حضرت در حل این مسأله یاری جستم. به برکت او در روز جمعه این مطلب بر من کشف گردید.
مرحوم علامهی طباطبایی در زمان سکونت در قم، در ماههای رمضان، پیش از افطار به حرم ملکوتی کریمهی اهل بیت، فاطمهی معصومه -سلام الله علیها-مشرف می شدند و با بوسه زدن بر ضریح مطهر آن بانوی بزرگوار، روزهی خود را افطار میکردند.
علامه شهید مطهّری، هرگاه نام مرحوم علامهی طباطبایی را به زبان میآورد، میگفت: روحم به فدای او باد. یکی از دانشمندان از استاد مطهّری پرسید: دلیل این همه تجلیل و احترام شما از علاّمهی طباطبایی چیست؟ استاد مطهّری در پاسخ گفت: من فیلسوف و عارف بسیار دیدهام و احترام من به علاّمهی طباطبائی به خاطر فیلسوف بودن ایشان نیست، بلکه از این جهت است که او عاشق و دلباختهی اهل بیت است. چرا که علاّمهی طباطبایی در ماه رمضان روزهی خود را با بوسه بر ضریح مقدّس حضرت معصومه -سلام الله علیها- افطار میکرد. ابتدا پیاده از منزل تا حرم مطهّر-با توجّه به آن سنین پیری و دوری راه- مشرف می شد. ضریح مقدّس را میبوسید، سپس به خانه میرفت و غذا میخورد.
آیت الله العظمی فاضل لنکرانی میفرماید: روزی به حرم مطهر حضرت فاطمهی معصومه -سلام الله- مشرف شدم و پس از این که زیارت را خواندم، خدمت آن حضرت عرض کردم که من امروز آمدهام و هیچ حاجت دنیوی ندارم. فقط یک حاجت دارم و آن این است که درفهم آیهی «تطهیر» مورد عنایت شما واقع شوم و این آیه را درست بفهمم و مشکلاتم در این زمینه حل گردد. پس به خانه آمدم و مشغول نوشتن مطالبی پیرامون این آیهی شریفه شدم؛ پس مسائل و مطالبی به برکت حضرت فاطمهی معصومه -سلام الله علیها- برای من روشن شد که شاید اگر پنجاه سال دیگر درس میخواندم آن مطالب برای ما روشن نمیشد!
آیت اللّه حاج سید محمد وحیدی-رحمت الله علیه- از یکی از سادات برقعی نقل فرمودند که گفته بود: شبی در عالم رؤیا محضر مقدس حضرت معصومه -سلام الله علیها- رسیدم. مانع و حجابی در بین نبود. احساس کردم که من محرم ایشان هستم و ایشان عمهی سادات برقعی میباشند. از محضر مقدسشان سؤال کردم: «آیا شما به اهل قم، شفاعت خواهید فرمود؟» حضرت در پاسخ فرمودند: «میرزای قمی-رحمت الله علیه- برای شفاعت اهل قم کافی است. من برای همهی شیعه شفاعت میکنم.
این رؤیای صادقه، یادآور حدیثی از امام صادق -علیه السلام- است که می فرماید: «تدخَل بشفاعَتِها شیعَتی الجنّة بأجمعهم؛ به شفاعت او - حضرت فاطمهی معصومه سلام الله علیها - همهی شیعیانم وارد بهشت خواهند شد.»
منبع:پایگاه اطلاع رسانی حوزه
تاریخ انتشار: 1395/10/20
شکیبا باشید...